Automne
Au silence de celle qui laisse reveur.
Rene Char
وجینگر در حال بازیه!
Retour
Pour future Simone De Beauvoir
Dans ma personne il y a duex personne: l'une singuliere qui signe, l'autre plurielle qui lit, et au moment de la lecture nous sommes trois.
پ.ن: تو یه کلاس نیفتادیم چون من این جمله رو بیشتر ازش بلد بودم!
پ.پ.ن: دلم میخواد دائمن پیشش باشم.
پ.پ.پ.ن: شدیدن دنبال کار و در آرزوی داشتن یک خونه ام!
وجینگر برگشته!!!
میشل فوکو
در راه
برای او که روزی دلم گرفت
در این خلسه قدم هام بسیار
انتظار دیدنت را نقاشی می کردم
و این دوایر صادقانه دوست داشتن
گیر می اندازند
گاهی
نه مثل شلوار زندگی که گشاد بروی تویش
بلکه به تنگی خصوصیهات
یا نه
ماییم که نزدیک شده ایم
به نزدیکی خصوصیها
چرا که هیچوقت دایره کشیدن بلد نبوده ام
پ.ن: فرصت نشد توی کتاب بنویسمش.
پ.پ.ن: گاهی وقتا یه آدم خیلی برات بزرگ میشه. خیلی.
وجینگر دنبال تحوله!
مارکی دو ساد
شور و شوق انسانی یا بهتره گفته بشه حقیقت زندگی رو با اصرار روی باورها و اخلاقیات متکی به سودجویی از بین می بریم.
پ.ن: ـــــــــــــــــــــــــــــــ
وجینگر تو بن بسته!
کلن به تخمم
Ganz Egal
پ.ن: A venerable reader has been added
پ.پ.ن: کاش می شد همه چی به تخمت باشه
پ.پ.پ.ن: تصمیم هایی گرفتم. یه نامه نوشتم. مهر و مومش کردم.
وجینگر در تلاشه!
